ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
7
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
دعلج و گرگان بعهدهء مهلهل بن صفوان بود . عبد الرحمن امير اندلس براى جنگ دحيه غسانى كه تمرد كرده بود لشكرى بفرماندهى شهيد بن عيسى فرستاده . براى جنگ ابراهيم بن شجره برلسى كه او نيز تمرد كرده بود . لشكرى بفرماندهى مولاى خود بدر فرستاد كه بر او پيروز شد و او را كشت . ثمامه بن علقمه را نيز براى جنگ عباس بربرى كه با گروهى از بربر عصيان كرده بود فرستاد كه عباس بربرى كشت و جمع او را پراكنده و پريشان كرد . براى جنگ قائد سلمى نيز لشكرى بفرماندهى حبيب بن عبد الملك قرشى فرستاد . قائد سلمى نزد عبد الرحمن قرب و منزلت داشت شبى مست شد . باب قنطره را قصد كرد و زد كه باب را باز كند نگهبانان او را منع كردند . بامدادان كه به هوش آمد دانست كار زشت كرده از بيم جان راه « طليطله » را گرفت و آغاز عصيان را نمود گروهى از مخالفين گرد او تجمع نمودند . عبد الرحمن با شتاب لشكرى فرستاد او جنگ كرد و بعد تحصن نمود او را محاصره كردند . سلمى مبارز خواست يك غلام سياه براى مبارزه او رفت هر دو يك ديگر را با شمشير زدند و هر دو كشته شدند . عبد الرحمن بن زياد بن انعم قاضى افريقا كه سن او از نود سال گذشته بود در گذشت . علت مرگ او اين بود كه بر سر سفرهء حاتم ماهى خورد و بعد دوغ نوشيد . يحيى بن ماسويه طبيب در آنجا بود گفت : اگر علم طب صحت داشته باشد امشب اين پيرمرد خواهد مرد او در همان شب مرد خدا داناتر است . سنه صد و شصت و سه بيان غزاى روم در آن سال مهدى آماده غزاى روم شد . لشكرها را از هر طرف جمع كرد . از خراسان سپاه خواست و در محل